خانواده سُخت‌رو خان و بی‌بی خیرالنساء

سُخت‌رو و بی‌بی خیر‌النساء کی هستن؟

خانواده سخت رو

خانواده‌ای از نسل قدیم عشایر! خانواده سُخت‌رو و بی‌بی خیر‌النساء از نسل‌های قدیمی‌تر خانواده عشایر هستن که با وجود سن بالا همچنان سبک زندگی عشایری و کوچ رو ادامه میدن.

سخت رو

سُخت‌رو، ولی نرم خو

سُخت‌رو، دوستى که یاد گرفتن نامش، سخت‌ترین قسمت آشنایى با اوست! نیم ساعتی طول می­کشه تا به وجه تسمیه‌ این نام غریب پى ببریم. به غیر از نام سختش، دوستى با وى به آسانی نوشیدن مشتى آب خنک از چشمه موز در ظهر یک روز گرم تابستانى است.

داستان اینه که سُخت­‌رو در بدو تولد، داراى چهره‌اى خشک و خشن بوده و سختى چهره­‌اش دلیلى می­شه تا بهش سخت‌روی و یا به گویش ایلات و عشایر، سخت‌رو بگن. ولى در واقع سخت‌رو و خانواده‌اش (بى‌بى خیرالنساء) یکی از مهربان‌ترین و دوست داشتنی­‌ترین عشایری هستن که تا حالا باهاشون آشنا شدیم و در این مطلب تلاش می‌­کنیم که بیشتر و بهتر معرفی­شون کنیم. چرا که ارتباط نزدیک و تنگاتنگ بین خانواده‌­های عشایر و شما دوستان را بخشى از رسالت کارى ایرانومد می­‌دونیم.

سخت­‌رو در سن هفتاد سالگی هنوز در صعب‌العبورترین و بکرترین کوهستان‌های زردکوه کوچ و زندگی می‌کنه. فردى سالم ، سرحال و کم سخن و قیافه‌ای به ظاهر کمی سخت و خشن اما در باطن داراى قلبى به بزرگى آسمان داره. او کوله باری از تجربه و اسوه‌ی صبر و بردباری و تلاش هست.  سخت­‌رو پدر ۷ فرزند هست که کوچک­ترین اونها  باهاش زندگی می‌کنه و بقیه هر کدام با فاصله‌­اى کمابیش دور، زندگى عشایری و شهری خودشون را در پیش گرفتن.

با یکی  از اعضای خانواده سخت‌رو و بی‌بی خیرالنساء، یعنی خود سخت‌رو خان آشنا شدیم. حالا می‌­رسیم به عضو دیگری از این خانواده یعنی بی‌بی خیر‌النساء که او نیز همانطور که از نامش برمیاد، یکی از بهترین زنانی است که در زندگى خود می‌تونین با او آشنا بشین!

خیرالنساء در دهه هفتم زندگی خودش هست و در همه این سال‌ها، دو بار با پای پیاده از دل کوهستان‌های زردکوه واقع در چهارمحال و بختیاری فعلی، به دشت‌های گرم خوزستان کوچ کرده. هنوز که هنوزه، مثل مادرش نان تیری را هر دو-سه روز یکبار با دستان خودش مى‌پزه و لذتی که از این کار می‌بره در چهره‌­اش کاملا پیداست! موهایش را به رسم زنان بختیاری از دو طرف چارقد بیرون می‌ریزه و همراه با همسرش و به کمک فرزندانش، سبک زندگی آبا و اجدادی خودشون را حفظ کردن و ازش لذت می‌برن. بی‌بی خیرالنساء در یکی از سفرهایی که همراه‌شان کوچ می‌کردیم می‌گفت: 

کل زندگی‌ من تو این کوه و کمر بوده، اگه یه روز از اینجا برم، دق میکنم…

بی بی خیرالنسا

عظر نان، عطر زندگی

پختن نان تیری ۳ مرحله داره: اول خمیر را باید آماده کرد، بعد ساج را می‌شورن و کف آن را با خاکستر می­‌پوشونن تا گرما در کل سطح پخش بشه و نهایتا با تردستی‌های معجزه‌گونه‌ی بی‌بی خیرالنساء، گلوله خمیر را به دایره‌ای نازک بدل می‌­کنه که طعم‌ش هیچ­وقت فراموش نمی­‌شه. نان تیری همیشه در آشپزخانه عشایر پخته می‌شه. شاید در آینده نان تیری هم به محصولات عشایری ایرانومد اضافه شد.

به این پروسه که سختُ‌رو خان و بی‌بی در حال دوشیدن شیر بزهاشون هستن در گویش بختیاری «دو» می‌گن (دو مثل دو هجای ابتدای دوغ تلفظ می‌شود) فرایندی که بزها همه در یک محل جمع می‌شن و به ترتیب از جلوی صاحبشون که در حال دوشیدن اونهاست، رد می‌شن. یک یا چند نفر از عقب بزها را هدایت می‌کنن به سمت دو نفر که در جلوی آنها هستن. در این تصویر بی‌بی خیرالنساء شیر را می‌دوشه و سخت‌رو خان بزها را نگه داشته تا مبادا بدون پرداخت حق الزحمه­‌ای که براشون انجام شده، محل را ترک کنن!!

این بخش، اولین مرحله از فرایند تولید مواد غذایی پرخاصیتی مانند روغن بز و کشک خشک است. و کشک و روغنی که از این بزهای بازیگوش که در کوهستان‌ها و از علف‌های متنوع و مفید کوهی تغذیه کردن را می‌توان بهترین نوع روغن و کشک ارگانیک دونست!

دوشیدن شیر بز ها

خانواده سختُ‌رو خان و بی‌بی خیرالنساء رو معرفی کردیم، ولی هنوز تمام نشده! حالا می‌خواهیم یه رسم بختیاری‌ها رو بگیم براتون تا یه جورایی مقدمه‌ای باشه برای معرفی ۲ عضو دیگر این خانواده‌ی دوست داشتنی.

در عشایر بختیاری و برخی از سایر طوایف کوچنده رسم بر این است که بعد از ازدواج، پسرها مال و خونه خود را جدا کرده و گرچه با فاصله کمی در ییلاق و قشلاق نزدیک به مال و خانه پدر و مادر خود زندگی می‌کنن اما کاملا زندگی‌شون از هم مستقله. پدر و پسر در مراتع مشترکند اما گله‌هاشون از هم جداست و جدا از هم چوپانی می‌کنن. شاید دلیلش این باشه که هر کدام بتونن بصورت دقیق به مال خود نظارت داشته باشن. مثلا اگر یکی از بزغاله‌های گله‌ی پدر وارد گله‌ی پسر شده باشه، غروب هنگام، پسر از چادرش به صدای بلند پدر را صدا می‌کند که:

آهااااااااای تیشتَرِ سُر ایچونه، تو خیالش نباش. فردا ایارمش.» یعنی که «بز دو ساله‌ی سرخ رنگ اینجا (توی گله‌ی من) جا مونده نگرانش نباش.فردا میارمش.

دخترها اما داستان متفاوتی دارن! دختران پس از ازدواج غالبا در ییلاق و قشلاق مجاور با خانواده همسر و پدرشوهر زندگی می‌کنن و نه نزدیک خانواده خودشون. مگر اینکه دختر با عموزاده‌هاش ازدواج کنه که در اینصورت با خانواده پدری خودش در مراتع یکسانی خواهد بود. شاید به همین خاطره که ازدواج فامیلی در بین عشایر رواج زیادی داره

برادر بی بی

در این تصویر مرادعلی، برادر بی‌بی‌ خیرالنساء، که در این قسمت از مسیر کوچ با خانواده سختُ‌رو و خیرالنساء در یک وارگه مستقر هستنن، برای گپ و گفتی پیش خانواده خواهرش اومده و در همین فرصت اندک در پایین گذاشتن بار به سختُ‌روخان کمک می‌کنه. البته کلی هم اطلاعات با همدیگه رد و بدل کردن از جمله اینکه یک پل در مسیر روستا نیاز به تعمیر داره و بهتر است مسیر را جوری تغییر بدن که نیاز به عبور از اون پل نباشه.

موقعی که کوچ پاییزی سخت‌رو و خانواده شروع بشه، یعنی دیگه فرصت تهیه کشک و روغن اعلای عشایری را ندارن و سخت مشغول کوچ هستن!

بالاتر گفتیم که پسر و دختر در یک خانوار عشایری بعد از ازدواج چه میکنن.
اما در اینجا یک استثناء داریم که احتمالا خودتون حدس زدین! پسر کوچک از این قاعده جداست. او با پدر و مادر زندگی و کوچ می­کنه و گله‌شون یکی‌ست. 

این عکس تنها عکسی بود که تونستیم کل خانواده را در یک قاب جمع کنیم و البته که حرجی برما نیست چون خانواده در حال کوچ را نمی‌توان برای عکس‌های یادگاری دور هم جمع کرد و اگر همه را در قاب تصویر جمع کنیم، پس چه کسی حواسش به گله و مال باشه؟!  در این تصویر هم مشخصه که سخت‌رو گرچه در پس زمینه تصویر هست، اما فکرش به گله و در حال حرکت به سمت گله است. بی‌بی هم گرچه نگاهش به دوربینه، اما دستش به افسار قاطره. ۲ عضو دیگر خانواده اما دل به عکاس دادن و لبخندزنان به دوربین نگاه می­کنن. ۳ توریست فرانسوی هم که از شوق سفر با این خانواده در وجدی وصف نشدنی هستن..

توریست ها در حال کوچ

داراب و فرخنده پسر و عروس بی‌بی خیرالنساء و سختُ‌رو خان هستن که ۲۹ و ۲۲ سال سن دارن. داراب را در گویش محلی “تذری” صدا می‌کنن و این زوج تازه یکساله که ازدواج کردن و هنوز صاحب فرزند نشدن. خودشون خیلی دوست دارن که هر چه زودتر بچه‌­دار بشن. تذری یکی از تکه کلام‌هاش این بود که «تو خیاش مباش» یا «تو فکرش نباش» و همین جمله، نوع نگاهش به زندگی را نشون می‌داد. مثلا در سفر کوچ وقتی می‌گفتیم که چشمه آب کجای مسیر هست تا توریست‌­ها بتونن بطری­‌های آب را پر کنن، مطمئن بودیم که جواب اینه که «اصلا تو خیالش نباش، حواسم هست».

فرخنده که عموزاده‌ی شوهرش هست، گرچه عشایر زاده است، اما از کودکی تو شهر بزرگ شده. او بعد از ازدواج با داراب، به زندگی عشایری برگشته و امسال او هم مثل توریست‌های فرانسوی اولین بار بود که کوچ را تجربه می‌کرد و برای خودش هم پر از لذت و یادگیری و سختی بود.

چو باشد سختُ‌رو کلانتر، چه باک از موج غم کوچندگان را؟

«زِ دِهاو بیا»، «زِ ایچو بیا» و «زِ اوچو نرو» به ترتیب یعنی «از پایین بیا»، «از اینجا بیا» و «از اونجا نرو»، جملاتی است که در این فیلم سخت‌رو برای هدایت مال و خانواده‌اش و بیشتر از همه خطاب به پسر کوچکش، تذری می‌گه.

 همانطور که ما آدرس‌ها و برخی کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر را می‌شناسیم، عشایر نیز که از کودکی مسیر کوچ را سالی دوبار طی کردن، به خم و چم مسیر آگاهن. اینکه اگر هوا بارانی بود در جنگل‌های بلوط بهتر است پناه بگیریم و نه در تنگه‌ها، اینکه اگر گوسفندان کمی خسته هستن و روز قبل در مسیر کوچ علف کافی نخوردن، امروز از مسیر اصلی خارج شویم و یک مسیر فرعی که علف بیشتری داره را طی کنیم، اینکه اگر بر فراز قله‌ی “تَکه” اگه یک تکه ابر هم بود، آن روز کوچ نکنیم و روز بعد کوچ کنیم. اینکه اگر علف‌های دور کوه هرکول را گوسفند بخورد، می‌ترکد و باید در آن بخش از مسیر کوچ، گله را سریع‌تر حرکت داد، همه دانش‌هایی است که در طول سالیان در سینه عشایر جمع شده. اینها و هزاران مورد دیگری که برخی از آنها را ما نمی‌دونیم و حتی برخی از عادت‌هایی که حتی خود سختُ‌رو، بعنوان کلانتر قبیله، خودش هم نمی‌دونه دلیلش چیه!

در فیلم، می‌بینیم که گله، قبل رسیدن سخت‌رو به بالای کوه، همگی منتظر میمونن، انگار میدونن که برای رسیدن به علف و چراگاه بهتر، باید گوش به فرمان رهبری سخت‌رو باشن.

در این متن می‌خواستیم به این جمع بندی برسیم که اگر یک کلانتر با تجربه، رهبری کوچ را بر عهده داشته باشه، نباید از هیچ اتفاق طبیعی و غیر طبیعی ترسید. چرا که در سینه‌ی کلانتر، دانشی چند هزار ساله وجود داره. دانشی که سینه به سینه از پدرانش به ارث رسیده و باعث شده که یک سبک زندگی پایدار و همگام با طبیعت در این بوم و بر میسر بشه.