خانواده قاسم و زیبا

قاسم و زیبا کی هستن؟

خانواده قاسم و زیبا

خانواده  قاسم و زیبا از ایل بختیاری، بر خلاف خانواده رمضون و ستاره که براتون گفتیم، به همراه پدر و مادر قاسم و برادرش کوچ می‌کنن. یعنی یک خانوار ۸ نفره‌ن. کوچک‌ترین عضو خانواده، ستاره ۳ ساله‌س که توی عکس دیده می‌شه.

زیبا، دیگر سرپرست خانواده و همسر قاسم مانند بی‌بی‌احترام، هم در کار مدیریت روزمره خانواده و هم در تولید محصولات دست دارد. ارشیا (۸ ساله)، احمدرضا (۶ساله) و ستاره که الان ۳ سالش شده است نیز هر روز با پدر و مادرشان همراهی می‌کنن. ارشیا و احمدرضا چوپانی را دوست دارند و ستاره، بازی با بزغاله‌ها را.

قاسم بیشتر پیش گوسفندهاست و بیرون از چادر، دنبال کار و چوپانی و علف جمع کردنه. وقت‌هایی که می‌اومد و توی چادر می‌نشست، دیگه ستاره رهاش نمی‌کرد! ارشیا و احمدرضا در طول روز زیاد همراه پدرشونن، اما ستاره چون هنوز سنش برای کمک کردن کمه و نمی‌تونه در طول روز همراه قاسم باشه، دیگه از وقتی که می‌بینتش پیششه تا صبح فردا.

خانواده ۸ نفره قاسم و زیبا، همچنان به اصیل‌ترین شیوه کوچ، یعنی با پای پیاده کوچ می‌کنن و در بکرترین نقاط کوهستان مشغول زندگین. همین خیلی بهمون انگیزه می‌ده که بتونیم در حفظ سبک زندگی‌شون همراه و کمک‌شون باشیم. از محصولات اصلی قاسم و زیبا کشک خشک و روغن بز است.

داستان آشنایی ما با خانواده قاسم و زیبا

اولین‌ بار با خانواده قاسم و زیبا بهار سال ۹۷ ملاقات کردیم. در مسیر کوچ و رسیدن به خانواده عشایری دیگر، در باران مهیبی گیر افتادیم و این خانواده، مامن و پناه ما شدند. محل ییلاق آن‎ها در منطقه دره رزگه، از توابع کوهرنگ، چهارمحال و بختیاری است و محل قشلاق آن‎ها نیز در دره بوری از توابع لالی در استان خوزستان است. یک شب پیششون موندیم و دوستی‌مان با قاسم، همسر، برادر، پدر، مادر و فرزاندنش از اینجا شکل گرفت. آن شب مقدمه شب‌های بسیاری شد که در کنار یکدیگر سپری کردیم، در کوچ و در ییلاق و قشلاق.

این اولین عکسیه که از خانواده قاسم و زیبا می‌بینیم. خیلی خوشحالیم که داریم دومین خانواده از دوستان عشایرمون رو بهتون معرفی می‌کنیم.
اینجا ۳ نسل خانواده در یک قاب ثبت شدن. قاسم، پدرش (محمدآقا) و برادر کوچک‌تر او (یاسر) و البته ستاره‌خانم.

قاسم و یاسر
زیبا مادر خانواده

زیبا، که الان در تصویر می‌بینیدش، از همون اولین دیدار، همه مهربانیش رو بهمون نشون داد. می‌دونید، مهربونی از نظر ما فقط شریک شدن در غذا، سرپناه و درواقع امکانات نیست، مهربانی‌ای که ما ازش حرف می‌زنیم، از جنس شریک شدن تمام لحظات زندگی با بقیه است. از جنس دوستی و همراهی و هم‌دلی. این اولین حسی بود که از زیبا دریافتیم.
ولی می‌دونید ما همیشه یک چیزی در چشمان زنان خانواده می‌بینیم که نمی‌تونیم دقیق تشخیص بدیم چیه، اما در چشم همه‌شون می‌بینیمش. خودمون که با هم صحبت می‌کردیم، به نظرمون رسید که نشانی از صبوریه. شاید هم چون فکر می‌کردیم زیبا خیلی صبوره، این حس رو به صبور بودن زیبا نسبت دادیم.
زیبا هنوز ۳۰ سالش نشده و نسبت به قاسم سن‌وسالش به ما نزدیک‌تره ولی یکی بودن سن‌مون خیلی تأثیری در نوع دوستی‌مون با هم نداشت، در واقع رشته دوستی ما به خاطر نزدیک بودن سن‌مون شکل نگرفت، به خاطر زندگی‌ای بود که در چند نوبت نسبتاً طولانی با هم تجربه کردیم.
با اینکه قاسم انتخاب اول دختر کوچیکش ستاره است اما بچه‌‌ها معمولاً برای کارهاشون به زیبا مراجعه می‌کردن. زیبا برامون مثل همون آتیشی بود که شب‌ها، هرچند کوتاه، دورش جمع می‌شدن و اگر شرایط خوب بود، کمی هم آواز می‌خوندن.

مادر قاسم، بی‌بی احترام، مهربانی و محبتی بیشتر از مهربانی‌های معمول امروزی داره، هم به ما و هم به فرزند دیگرش یاسر، که سندروم ‌دان داره و با اونها زندگی می‌کنه. بی‌بی‌احترام خودش و زندگیش یک داستان دیگه داره خیلی هم باابهته و همه ازش حساب می‌برن. بی‌بی‌احترام برامون نمادی از زن قدرتمند عشایره. حرفش برو داره و آقاخان رو هم «پیرمرد» صدا می‌زنه. لقبی که میان عشایر رایجه.
درسته که فرهنگ مردسالاری و غیرت در میان عشایر هم رایجه و خصوصاً در مورد زنان جوان و دختران صادقه اما انگار از یک جایی به بعد، این قضیه برعکس می‌شه و حتی عده‌ای بی‌بی‌های خانوارها رو رأس خانواده می‌دونن.
یک‌بار که با بی‌بی‌احترام هم‌کوچ بودیم، اشتباهی کردیم و باعث شدیم اسب بی‌بی رم کنه و بی‌بی از روی اسب بیفته. خیلی ناراحت شدیم. از اون موقع همه‌ش تو فکر جبرانیم که چی‌کار کنیم این قضیه جبران بشه. ولی بی‌بی‌احترام خم به ابرو نیاورد. حتی چیزیش هم نشد و هیچ‌وقت هم به رومون نیاورد. واقعاً هنوز هم به نظرمون بی‌بی‌احترام نماد استواریه.
پدرشونن، آقاخان، در عین حال که بسیار جدی و صبور است اما شوخ‌طبعی ظریفی داره که در هم‌صحبتی باهاش کاملاً مشخص می‌شه. آقاخان، مثل بقیه عشایر، چای رو داغِ‌داغ و با نعلبکی می‌خوره. عشایر معمولاً چای زیاد می‌خورن، به قول خودشون هم برای رفع خستگی و هم برای رفع تشنگی. البته برای رفع تشنگی معمولاً توی چای‌شون یک لیموی خشک هم می‌اندازن.  یک دلیل دیگه هم برای خوردن چای، اینه که آب سالم در طول مسیر کوچ سخت پیدا می‌شه. محمدآقا همیشه چوقا تنشه‌ و هیچ‌وقت درش نمیاره. ما تا حالا ندیدیم که وسط روز‌ کلاه بختیاری رو هم حتی از سرش برداره.

بی بی احترام و آقاخان

نوبت آشنایی با بقیه اعضای خانواده رسیده. زیبا و قاسم ۳ تا فرزند دارن. با ستاره که آشنا شدید، کوچک‌ترین عضو خانواده. ستاره ۲ تا برادر بزرگ‌تر هم داره: ارشیا و احمدرضا.
ارشیای ۸ ساله دو سال از احمدرضا بزرگ‌تره و به همین خاطر همش حس می‌کنه که باید مراقبش باشه و گاهی هم کارهاش رو مدیریت کنه! همین مهربونی‌های ارشیا و وقت زیادی که با هم می‌گذرونن باعث شده خیلی با هم رفیق بشن و حسابی هوای همدیگه رو داشته باشن.
احمدرضا ولی با وجود سنی که (شاید از نظر ما کمه)، کمک ارشیا و قاسم چوپانی می‌کنه و آب میاره.
البته یک چیزی که در خانواده قاسم و زیبا خیلی برامون جالبه، اینه که قاسم (پدرشون) واقعاً کارهای خیلی کمی به فرزندانش می‌سپره. در واقع خودش خیلی بیشتر کار می‌کنه و بچه‌ها رو خیلی درگیر کارها نمی‌کرد. بهشون می‌گفت برید کتاب بخونید یا بازی کنید! و این خیلی برامون جالب و متفاوت بود.
تعداد دام‌هایی که خانواده‌های با فرزند کوچک می‌تونن نگهداری کنن خیلی کمتره! چون عملاً دست تنهان و یک گله دارن. خیلی از خانواده‌ها که فرزندانشون بزرگن، مثل خانواده رمضان و ستاره، دو تا گله دارن! یک گله میش و یک گله بز. مثلاً اگر ستاره و رمضون ۳۰۰ رأس دام دارن، قاسم و زیبا ۱۰۰ رأس دام دارن در خانواده‌شون.

ارشیا و احمدرضا
گله خانواده

ییلاق خانواده سلیمانی جای بسیار باصفایی است، تا اواخر تیر اطرافشون برف است و همین هم دست‌مایه بازی‌های بیشتری برای بچه‌ها می‌شه. قشلاق هم در مسیر کوهی صعب‌العبور هست. در مسیر قشلاق، غارهای دست‌کندی است که خانواده، برای پاییز، در اونها  گندم انبار می‌کننن تا بعدها ازشون استفاده کنن.

بار دومی که به دیدار خانواده قاسم و زیبا رفتیم، باهاشون در کوچ همراه نشدیم،  یک‌راست رفتیم ییلاق (جایی که برای تابستان مستقر شده بودن) و بهشون سر زدیم. در واقع رفتیم که دیدار تازه کنیم. چادرهای عشایری معمولاً از یک طرف به دره (سرپایینی) و از یک طرف به کوهه (سربالایی)، خیلی از اوقات هم آب روانی در نزدیکی جاده در جریانه. خیلی از اوقات هم گون و گیاه‌های مختلف در اطراف ییلاقات هم وجود داره. همون گیاه‌های دست‌چینی که براتون در نومدمارکت گذاشتیم و بهار همین امسال روییده.
قرار بود امسال هم در کوچ و در ییلاق کنار خانواده قاسم و زیبا باشیم اما کرونا اومد و ما هم چون کرونا به میان عشایر راه پیدا نکنه، وظیفه اجتماعی خودمون دونستیم که برنامه‌ها رو لغو کنیم و محصولات عشایری رو براتون به خونه‌های شهری بیاریم.

Nomads of Iran

ما خانواده سلیمانی را خیلی دوست داریم، هم خودشان و هم محصولاتشان رو دوست داریم شما هم با آن‌ها دوست شوید تا بتوانند امسال و سال‌های آینده نیز، مثل همیشه به کوچ با پای پیاده و تولید محصولات عشایری ادامه دهند. ارشیا، احمدرضا و ستاره در کنار دوستانشان که بزغاله‌ها و طبیعت است، بمانند. خانواده سلیمانی، علاوه بر روغن بز، کشک خشک و انواع گیاهان کوهی، دارویی و خوراکی را نیز به شیوه‌های سنتی و البته ارگانیک تولید می‌کنند. کشک آن‎ها از نوع کشک خشک (با توجه به شرایط نگهداری طولانی‌مدت) است و گیاهان فصل ییلاق، اَندَشت، بُنِ سُرخ و کِلوس‌اند. اندشت و بن سرخ برای طبخ غذا، تقویت بنیه جسمی و سرماخوردگی کاربرد دارند و کِلوس یا همان کرفس کوهی گیاه معطری است،که برای مصرف همراه با دوغ استفاده می‌شود و برای افراد دارای بیماری دیابت نیز مفید است. می‌توانید دیگر محصولات قاسم و زیبا را نیز از ایرانومدمارکت (کوچیران) تهیه کنید.

سیاه چادر خانواده
چراگاه