خانواده‌ی نورعلی و صنم از طایفه سادات شازده‌عبدالله و یکی از اولین دوستان ما در عشایر بختیاری هستند. آشنایی ما با این خانواده از طریق پسرشان، شیرعلی، بود. شیرعلی، که زندگی نیمه شهرنشینی دارد، سبب آشنایی و دوستی ما با پدر و مادر مهربان و خوش‌صحبتش شد.

سینه‌ی نورعلی، اگر پای صحبت‌هایش بنشینی، گنجینه‌ای است از خاطراتِ شنیدنی، داستان‌های عامیانه و اسطوره‌هایی که ریشه در دانش‌های نهفته‌ی زندگی عشایری دارند. خاطره‌ی صنم آن شب پاییزی که برای اولین بار به قشلاق آنها رفتیم و کنار آتش نشستیم از یادمان نمی‌رود. او به ما نشان داد که چطور از آن کتاب قدیمى‌اش، که البته یک راز خانوادگیست، تاریخ کوچشان را بر حسب روزهای خوب و بد ماه قمری تعیین می‌کنند. نورعلی داستان‌های اسطوره‌ای شاهنامه را هم می‌داند و آن شب با لحنی حماسی برایمان داستانی از شاهنامه تعریف کرد و ما ساعت‌ها مجذوب سخندانی‌اش بودیم. دانسته‌های فراوان نورعلی یکی از دلایلی است که ما را همیشه چشم‌انتظار دیدار خودش و خانواده عزیزشنگه می‌دارد.

شیرعلی و برادرش ترازو، با دو خواهر از طایفه‌ی ‌خود ازدواج کرده‌اند صنم و شیرین و هرکدام به ترتیب ۴ و ۳ فرزند دارند. این دو برادر، و تعداد بسیاری از هم‌طایفه‌ای‌هایشان، در ییلاق خود در دامنه‌های کوه کِینو، نزدیک یکدیگر چادر می‌زنند و در ماه‌های سرد سال در خانه‌های سنگی‌شان در روستای عشایری زیبای پاریو زندگی می‌کنند.

118470981 116096573390429 5184574625384821449 n

همونطور براتون تعریف کردیم، صنم (نفر سمت چپ) و شیرین (سمت راستی) دو خواهرند که هر دو زن دو برادر یعنی نورعلی و ترازو شدند! چی بهتر از این که از خانواده خودت دور نیفتی چرا که اغلب عشایر بعد ازدواج، از خانواده و مادر پدرشون جدا میشن (مگر پسر آخر باشند) و کوچ مجزایی رو پی میگیرند. خلاصه یکی از صحنه هایی که به خوبی توی ذهنمون مونده وقتیه که به اتفاق توریستهامون، به ییلاقشون رسیدیم تا از اونجا همگی راهی کوچ بشیم؛ سه سیاه چادر زیر سه درخت که به ترتیب متعلق به نورعلی و صنم، ترازو و شیرین و دختر نورعلی و خانواده ش بود. ⛺🏕

شاید آخرین خاطره مون از زندگی در یک محیط پرجمعیت و به همراه تعداد زیادی از اقوام درجه یک برگرده به صحنه هایی از فیلمهای ایرانی قدیمی و یا حتی داستان خانواده کاظمی! کم پیش میاد که کسی در شهر خونه بزرگ و حیاط داری داشته باشه و فک و فامیل رو دور خود جمع کنه، هر کی یه پنجره رو به حیاط داشته باشه و تمام کارها جمعی و توی همون حیاط انجام بشه . حالا اما روابط و در نتیجه فضاها جور دیگری شکل گرفته. گاهی پیش میاد که در ایده آل ترین حالت، هر خانواده در یک طبقه جای میگیره. مادربزرگ در یه طبقه، عمه و عمو در یک طبقه و مثلا زوج تازه ازدواج کرده در یک طبقه دیگه. گرچه در اغلب موارد این خوش شانسی وجود نداره و هر کس یه گوشه از دنیا ، تنها دل خوشیش به ریسمان پوسیده نامرئیه که از گوشی هوشمندش سعی میکنه راهی رو به سمت آشنایی ببره. 🤳

عشایر اما هنوز هم به وجود هم وابسته اند.🙌 زندگی فردی یعنی پذیرفتن ریسک رویارویی با خطرها و سختی های مختلف اون هم توی طبیعت، نه محیطی مثل گوشه امن و محکم یه چهاردیواری شهری، که آدمی در حریمش احساس امنیت کنه. نگهداری از گله، هر روز شیردوشیدن و تهیه غذا و بارو بنه بستن و راهی شدن کار یکی دو نفر نیست. در کوچ های سخت و چه بسا قدیمتر ها که مسیر کوچ پرخطرتر و بکرتر بود، رودخانه ها پر آب تر و عمیق تر بودند و جاده و پلی وجود نداشت، تعداد افراد در کوچ بالاتر هم میرفت. از همه مهمتر پشتوانه و حمایت خانواده های یه طایفه مشمول افراد تک رو نمیشه. تعامل و ارتباط، خرید و فروش و اوامری مثل وصلت بین دو خانواده، اتفاقات جمعیه که باعث تداوم حیات عشایری میشه.

 

118457472 1243944639272565 3895061722275277914 n


ترازو برادر نورعلی است و در نزدیکی یکدیگر زندگی می‌کنند چه در ییلاق و چه در قشلاق. این خانواده باهم کوچ و زندگی می‌کنند. در دو پست قبلی بیشتر خانواده نورعلی و صنم را معرفی کردیم و توضیح دادیم که خانواده ترازو و شیرین هم یه جورهایی جزو همین خانواده هستند و فعلا محصولات هر دویشان با همین عنوان فروخته‌می‌شود. در بالاتر عکس شیرین در کنار صنم و در پس زمینه نورعلی رو دیدیم و حالا در این پست هم آقا ترازو مشغول اصلاح کردن سر یکی از همسایه‌هاشون هست!

اما ماجرای نام‌گذاری ترازو! ⚖ هنگامی که او به دنیا آمد، ضعیف و ناخوش بوده و خانواده برای سلامتی‌اش نذری می‌کنند مطابق با اعتقاد طایفه‌شان. پدرومادرش او را در یک کفه‌ی ترازو قرار می‌دهند و در کفه‌ی دیگر ترازو، هم وزن او، خاک می‌گذارند. سپس آن خاک را دفن می‌کنند تا خداوند پسرشان را به خانواده ببخشاید و عمرش را طولانی کند. بسیاری از اسامی بختیاری‌ها ریشه در شرایط به دنیا آمدن کودک دارد. فرزندان عشایر، برخلاف فرزندان نازرپرورده شهری، در محیط مشکل و دشواری بار می آیند و همین آنها را قوی و سرسخت شکل میدهد. برای مثال، در یکی از سفرهامون به گرمسیر، دیروقت به منزل خانواده میزبان رسیدیم و بدون توجه به محیط خونه و در سرمای شب، سریعا به خواب رفتیم. صبح در روشنی متوجه شدیم در کنار رختخوابمون، کوهی از پتوی ضخیم بوده و زیر اون، تخت چوبی یه نوزاد قرار داشته! مادرش توضیح داد که اگر فرزندم سرما بخوره 🌡😓 تا درمونگاه راه زیادی هست و برای همین بهتره که به این شکل گرم بمونه.

حالا ترازو قوی تر از همیشه سالی دوبار گله پرجمعیتشو به کوچ میبره و برمیگردونه و در ییلاق روغن و کشک محلی بهاره تهیه میکنه.